چشمانی با
دومردمک سیاه،
و مژه هایی بلند،
وسرخی گونه ها
ولبانی که همیشه
ملیح می خندد
و ترتیب دندان ها
که زیبایی صورت را چندین برابر می کند!!؟
همیشه میگفت:
"خدا چه حوصله ای داشت وقت خلقت تو
چرا که چهره ی تو قاب مینیاتور بود"
ای دل ساده بکش درد
که حقت این است
از زمانه بشو دلسرد
که حقت این است
هر چه گفتم مشو عاشق،نشنیدی و حالا
همچو پاییز بشو زرد
که حقت این است
دیدی آخر دم مردانه به جز لاف نبود
بکش از مردم نامرد
که حقت این است
آنچه بر عاشق دلخسته روا دانستی
فلک آخر سرت آورد
که حقت این است ....
گفتند:کبوترانمان،گفتم:پر
گفتند:خودت، به اوج اندیشیدم
در حسرت رنگ آسمان ،گفتم:پر
گفتند:مگر پرنده ای؟
خندیدم!
گفتند:تو باختی
و من رنجیدم
در بازی کودکان فریبم دادند
احساس بزرگ پر زدن را چیدم
آنروز به خاک آشنایم کردند
از نغمه ی پرواز جدایم کردند
آن باور آسمانی از یادم رفت
در پهنه ی این زمین رهایم کردند
.........
حالا همه عزم پر گرفتن دارند
دستان مرا دوباره می آزارند
همراه نگاه مات وبی باور من
از روی زمین به اسمان می بارند
.........
گفتند:پرنده،گریه ام را دیدند
دیوانه ی خاک بودم وفهمیدند
گفتم: که نمی پرد،نگاهم کردند
بر بازی اشتباه من خندیدند!